خلاصه کتاب:
«رسوا» روایت عشقی پرماجرا میان دو برادر دوقلوست. بهین برای انتقام از نامزد سابقش، ساواش، وارد زندگی امیرعلی میشود و او را با ساواش اشتباه میگیرد؛ غافل از اینکه امیرعلی برادر دوقلوی ساواش است و سالهاست از او بیخبر مانده.
خلاصه کتاب:
فواد، مردی با غرور و اقتدار، دلباختهی دخترعمویش است. اما سراب، با قلبی بیقرار، عاشق خدمتکار عمارت میشود و تصمیم به فرار میگیرد. فواد، زخمی از این انتخاب، با رفتاری سرد و سنگین، سراب را در مسیر زندگیاش دچار تردید میکند. تا روزی که سراب درمییابد عشق واقعیاش فواد بوده. اما شب مراسم، محمد او را میرباید و قصه وارد مرحلهای تازه میشود.
خلاصه کتاب:
آرین، پزشک جوانی که پس از سالها دوری به وطن بازگشته، دلش میان دو دختر فامیل، گیسو و کمند، گرفتار میشود. این دو دختر که رابطهای خواهرانه دارند، هرکدام حاضرند برای خوشبختی دیگری از احساسات خود چشمپوشی کنند.
خلاصه کتاب:
با نگاهی پر از ملامت گفت: «انتظار نداشتم فریبم بدهی» لوس، شرمگین، عقب رفت و خاطرهای در دلش شکفت مردی از گذشته با چهرهای آشنا و حرفهایی که بوی درد میداد
خلاصه کتاب:
همهچیز طبق نقشه پیش میرفت تا اینکه ورود زنی افغان و دخترش، معادلات زندگی هیوا را بر هم زد. این زن کیست؟ چرا حالا؟ و چرا هیوا نمیتواند بیتفاوت بماند؟ پاسخ این پرسشها، هیوا را به تصمیمهایی میکشاند که آیندهاش را تغییر میدهد.
خلاصه کتاب:
صابر و سحر، روزگاری دلباختهی یکدیگر بودند، اما شرایط خانوادگی آنها را از بیان احساساتشان بازداشت. سالها بعد، تقدیر دوباره آنها را روبهروی هم قرار میدهد، اینبار در قالب وکیل و موکل. صابر مأموریت دارد پروندهی حقوقی سحر را پیگیری کند، اما در دل این ماجرا، خاطرات گذشته و احساسات خاموش دوباره جان میگیرند.
خلاصه کتاب:
او دیگر آن دختر ساده نیست. حالا زنیست که از دل تاریکی عبور کرده، مادریست که برای فرزندش میجنگد. گذشته بازگشته، با پشیمانی و وعده. اما او این بار، خودش را انتخاب میکند. و شاید، برای اولین بار، سرنوشت را خودش بنویسد.
خلاصه کتاب:
نازگل، دختر نوجوانیست که همراه پدرش در روستایی دورافتاده زندگی میکند. ارباب روستا، مردی سالخورده و سختگیر، اجازه هیچ سرپیچیای نمیدهد. با وجود تلاشهای نازگل و پدرش، بدهی مالیاتیشان سنگینتر میشود. روزی ارباب برای گرفتن مالیات به زمین کشاورزی میآید و نگاهش به نازگل میافتد؛ و همین دیدار، سرآغاز تغییراتی در زندگی آنها میشود.
خلاصه کتاب:
دستهای امیرارسلان، رئیس مغرور گروه آلفا، بار دیگر به سمت ماهگل دراز میشود؛ اما این بار، ماهگل بیهیچ واکنشی، در سکوتی سنگین باقی میماند. تقابل میان غرور مردانهی ارسلان و مقاومت درونی ماهگل، صحنهای از کشمکشهای روانی را رقم میزند. او با لحنی سرد در گوش ماهگل زمزمه میکند، اما ماهگل با تمام توان، تلاش میکند از این موقعیت خارج شود. این برخورد، آغازگر جدالیست که نهتنها رابطهی آنها را دگرگون میکند، بلکه پرده از شخصیتهای پنهانشان نیز برمیدارد.
خلاصه کتاب:
بهزاد، قاضی باوقار شهر، بهخاطر تعهدی قدیمی به خاندان پاک، باید یکی از فرزندانش را به گروه آلفا بسپارد. پسرش، آرام و هنرمند، برای چنین مأموریتی مناسب نیست. مایا، دختر جوان و سرکش او، که بهتازگی از یک رابطهی عاطفی خارج شده، تصمیم میگیرد خودش وارد این مسیر شود. اما مخالفت پدر، او را در مسیر برخورد با امیر ارسلان قرار میدهد؛ مردی که قدرت و غرور در وجودش موج میزند. تقابل میان مایا و امیر، داستانی پرکشش از اراده، احساس و تغییر را رقم میزند.
خلاصه کتاب:
وقتی تصویرش را در اخبار دیدم، انگار چیزی درونم شکست. دختری با گذشتهای تلخ، قربانی خشونت و بیاعتمادی، که حالا فقط آرامش میخواست. من، با تمام تاریکیهای گذشتهام، تصمیم گرفتم برای او آدم بهتری باشم. همسایهاش شدم، وانمود کردم فروشندهام، فقط برای اینکه بتوانم از نزدیک مراقبش باشم. اما آیا میتوانم حقیقت را برای همیشه پنهان کنم؟
خلاصه کتاب:
در شبی سرد و زمستانی، پسر جوانی با ذهنی آشفته از خانهی والدینش بیرون میزند. در مسیر بازگشت به خانهی خودش، صدای درگیری توجهش را جلب میکند. وقتی به محل دعوا میرسد، مهاجمان با دیدن او فرار میکنند و تنها یک نفر زخمی روی زمین باقی میماند. پسر، بیدرنگ او را به خانهاش میبرد تا کمک کند. اما در روشنایی اتاق، متوجه میشود که آن فرد زخمی، برخلاف تصورش، یک دختر است...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " های بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.