خلاصه کتاب:
گوهری بجوی که روشنی چشمهایت شود؛ شاید شیرینیاش آرامشی باشد بر بارانهای بیقرار. هوس را به دام خیانت نکشان، که هیچ باری به خرد نمیرسد. قلقل میکنی، بلبلوار میخوانی، اما لعلِ داغ هوسها حرمتها را در هم میکوبد. بیا، توبه کن؛ دری برایت گشودهام.
خلاصه کتاب:
نفیسا، دختری با گذشتهای پر از خلأ عاطفی، حالا با تصمیمی روبهروست که میتواند مسیر زندگیاش را تغییر دهد. پدربزرگش، با نگاهی سنتی، میخواهد او را به عقد آرتا درآورد تا نسل خانواده ادامه پیدا کند. اما نفیسا، با حمایت عمویش، در جستوجوی هویتی مستقل و آیندهای متفاوت است.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " های بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.