خلاصه کتاب:
نفیسا، دختری با گذشتهای پر از خلأ عاطفی، حالا با تصمیمی روبهروست که میتواند مسیر زندگیاش را تغییر دهد. پدربزرگش، با نگاهی سنتی، میخواهد او را به عقد آرتا درآورد تا نسل خانواده ادامه پیدا کند. اما نفیسا، با حمایت عمویش، در جستوجوی هویتی مستقل و آیندهای متفاوت است.
خلاصه کتاب:
نگاهت، بیروح، مرا به آغوشی کشاند که از ابتدا هم قرار نبود گرم باشد. در زمان، مثل یک شیء بیجان، فرو رفتم. هر حرکت، بیفایده بود؛ فقط بیشتر غرق میشدم. و آغوشت، مثل یخ، مرا در خود گرفت. نمیدانم چرا به چیزی دل بستم که هیچ احساسی نداشت.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " های بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.