خلاصه کتاب:
گرگی که در پی شکار من بود، مأمور خانوادهام بود. آنها نمیخواستند شکارچی دیگری مرا به دام بیندازد، پس اختیارش را دادند تا هر بلایی خواست بر من روا دارد، تنها به شرط بازگرداندنم...
خلاصه کتاب:
امیرحسین دانشجویِ رشتهٔ پزشکیه که یک خاطره و کنجکاویِ بعد از اون باعث میشه که بخواد نسبت به دنیای ماورا بیشتر بدونه.
حتی اگه بلد اینکار هم باشی سرنوشت خوبی در انتظارت نیست، چه برسه به اینکه با یک خطا اونها رو به دنیای خودت دعوت کنی!
دنیایی که بعد از ورودشون تبدیل به جهنمی میشه که برای بیرون اومدن از اون هیچ راهی پیدا نمیکنی جز مقابله!
خلاصه کتاب:
در جنگلی خاموش، دختری چشم باز میکند؛ وارث دو قدرت باستانی. پدرش از نسل نگهبانان شب، و مادرش بانویی با نامی که در افسانهها زمزمه میشود. این دختر، باید میان دو سرنوشت یکی را برگزیند، و شاید، راهی تازه بسازد.
خلاصه کتاب:
من دختریام که در نوجوانی، با حقیقتی تلخ روبهرو شد. نیروهایی درونم شکل گرفتند که نه خواستهی من بودند، نه قابلدرک برای دیگران. ترس، سکوت، و حس گمگشتگی، همزمان با بلوغ ذهنم رشد کردند. و هنوز، در جستوجوی پاسخ این سؤالام: آیا این سرنوشت من بود، یا انتخابی از سوی دیگران؟
خلاصه کتاب:
روسلا در لحظهای بحرانی نجات یافت. یاشار، مردی با گذشتهای تلخ، ناجی شد. ارتش طوفان در برابر عمارت ایستاده. ژنرال کارلوس، با هدفی نامعلوم، در پی اجرای مراسمی است که سرنوشت روسلا را تغییر خواهد داد.
خلاصه کتاب:
نیلو، دختری که زندگیاش تا دیروز عادی بود، حالا با تغییراتی عجیب و ناشناخته روبهرو شده است. هر روز که میگذرد، حقیقتی تازه از وجودش را کشف میکند. اما درست در لحظهای که احساس تنهایی و سردرگمی میکند، سموئل وارد زندگیاش میشود—پسری که حضورش نهتنها محافظتی بیدلیل نیست، بلکه او را به دنیایی تازه و رازهایی پنهان هدایت میکند
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " های بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.